نکته های تفسیری آیه اکمال (غدیرخم)
126 بازدید
موضوع: تفسیر


تفسير نمونه، ج‏4، ص 263

(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً).

روز اكمال دين كدام روز است‏

در اينجا بحث مهمى پيش مى ‏آيد كه منظور از" اليوم" (امروز) كه در دو جمله بالا تكرار شده چيست؟ يعنى كدام روز است كه اين" چهار جهت" در آن جمع شده هم كافران در آن مايوس شده‏ اند، و هم دين كامل شده، و هم نعمت خدا تكامل يافته، و هم خداوند آئين اسلام را به عنوان آئين نهايى مردم جهان پذيرفته است.

در ميان مفسران در اينجا سخن بسيار است ولى آنچه جاى شك نيست اين است كه چنين روزى بايد روز بسيار مهمى در تاريخ زندگى پيامبر ص باشد، نه يك روز ساده و عادى و معمولى، زيرا اين همه اهميت براى يك روز عادى معنى ندارد، و لذا در پاره‏ اى از روايات آمده است كه بعضى از يهود و نصارى با شنيدن اين آيه گفتند اگر چنين آيه‏اى در كتب آسمانى ما نقل شده بود، ما آن روز را روز عيد قرار مى ‏داديم‏ «1».

اكنون بايد از روى قرائن و نشانه‏ ها و تاريخ نزول اين آيه و اين سوره و تاريخ زندگانى پيامبر ص و رواياتى كه از منابع مختلف اسلامى به دست ما رسيده اين روز مهم را پيدا كنيم.

آيا منظور روزى است كه احكام بالا در باره گوشت هاى حلال و حرام نازل شده؟ قطعا چنين نيست، زيرا نزول اين احكام واجد اين همه اهميت نيست نه باعث تكميل دين است زيرا آخرين احكامى نبوده كه بر پيامبر ص نازل شده، بدليل اينكه در دنباله اين سوره به احكام ديگرى نيز برخورد مي كنيم، و تازه‏
______________________________
(1) تفسير المنار جلد 6 صفحه 155.

تفسير نمونه، ج‏4، ص 264

نزول اين احكام سبب ياس كفار نمى‏ شود، چيزى كه سبب ياس كفار مى ‏شود، فراهم ساختن پشتوانه محكمى براى آينده اسلام است، و به عبارت ديگر نزول اين احكام و مانند آن تاثير چندانى در روحيه كافران ندارد و اينكه گوشت هايى حلال يا حرام باشد آنها حساسيتى روى آن ندارند.

آيا منظور از آن روز عرفه در آخرين حج پيامبر ص است؟! (همانطور كه جمعى از مفسران احتمال داده ‏اند).

پاسخ اين سؤال نيز منفى است، زيرا نشانه‏ هاى فوق بر آن روز نيز تطبيق نمي كند، چون حادثه خاصى كه باعث ياس كفار بشود در آن روز واقع نشد، اگر منظور انبوه اجتماع مسلمانان است كه قبل از روز عرفه نيز در خدمت پيغمبر ص در مكه بودند و اگر منظور نزول احكام فوق در آن روز است كه آن نيز همانطور كه گفتيم چيز وحشتناكى براى كفار نبود.

و آيا مراد روز فتح مكه است (چنان كه بعضى احتمال داده‏ اند) با اينكه تاريخ نزول اين سوره مدتها بعد از فتح مكه بوده است؟!

و يا منظور روز نزول آيات سوره برائت است كه آن هم مدتها قبل از نزول اين سوره بوده است؟!

و از همه عجيبتر احتمالى است كه بعضى داده ‏اند كه اين روز، روز ظهور اسلام و يا بعثت پيامبر ص باشد با اينكه آنها هيچگونه ارتباطى با روز نزول اين آيه ندارند و سالهاى متمادى در ميان آنها فاصله بوده است.
بنا بر اين هيچيك از احتمالات ششگانه فوق با محتويات آيه سازگار نيست.

در اينجا احتمال ديگرى هست كه تمام مفسران شيعه آن را در كتب خود آورده‏ اند و روايات متعددى آن را تاييد مى ‏كند و با محتويات آيه كاملا سازگار است و آن اينكه:
منظور روز غدير خم است، روزى كه پيامبر اسلام ص امير مؤمنان‏

تفسير نمونه، ج‏4، ص 265

على ع را رسما براى جانشينى خود تعيين كرد، آن روز بود كه كفار در ميان امواج ياس فرو رفتند، زيرا انتظار داشتند كه آئين اسلام قائم به شخص باشد، و با از ميان رفتن پيغمبر ص اوضاع به حال سابق برگردد، و اسلام تدريجا برچيده شود، اما هنگامى كه مشاهده كردند مردى كه از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پيامبر ص در ميان مسلمانان بى ‏نظير بود به عنوان جانشينى پيامبر ص انتخاب شد و از مردم براى او بيعت گرفت ياس و نوميدى نسبت به آينده اسلام آنها را فرا گرفت و فهميدند كه آئينى است ريشه‏ دار و پايدار.

در اين روز بود كه آئين اسلام به تكامل نهايى خود رسيد، زيرا بدون تعيين جانشين براى پيامبر ص و بدون روشن شدن وضع آينده مسلمانان، اين آئين به تكامل نهايى نمى‏ رسيد.

آن روز بود كه نعمت خدا با تعيين رهبر لايقى همچون على ع براى آينده مردم تكامل يافت.

و نيز آن روز بود كه اسلام با تكميل برنامه‏ هايش بعنوان آئين نهايى از طرف خداوند پذيرفته شد (بنا بر اين جهات چهارگانه در آن جمع بوده).

علاوه بر اين، قرائن زير نيز اين تفسير را تاييد مى‏ كند:
الف- جالب توجه اينكه در تفسير فخر رازى و تفسير روح المعانى و تفسير المنار در ذيل اين آيه نقل شده است كه پيامبر ص بعد از نزول اين آيه بيش از هشتاد و يك روز عمر نكرد.
و با توجه به اينكه وفات پيامبر ص در روايات اهل تسنن و حتى در بعضى از روايات شيعه (مانند آنچه كلينى در كتاب معروف كافى نقل كرده است) روز دوازدهم ماه ربيع الاول بوده چنين نتيجه مى‏ گيريم كه روز نزول آيه درست روز هيجدهم ذى الحجه بوده است‏ «1».
______________________________
(1) البته اين در صورتى است كه روز وفات پيامبر ص و خود روز غدير را محاسبه نكنيم و در سه ماه پشت سر هم دو ماه را 29 روز بگيريم كه اين موضوع كاملا امكان‏پذير است و با توجه به اينكه در روزهاى قبل و بعد از روز غدير حادثه مهمى در تاريخ اسلام رخ نداده است كه تاريخ فوق قابل تطبيق بر آن باشد مسلم مى‏شود كه منظور از آن جز روز غدير نيست.

تفسير نمونه، ج‏4، ص 266

ب- در روايات فراوانى كه از طرق معروف اهل تسنن و شيعه نقل شده صريحا اين مطلب آمده است كه آيه شريفه فوق در روز غدير خم و به دنبال ابلاغ ولايت على ع نازل گرديد، از جمله اينكه:

1- دانشمند معروف سنى ابن جرير طبرى در كتاب ولايت از زيد بن ارقم صحابى معروف نقل مى‏ كند كه اين آيه در روز غدير خم در باره على ع نازل گرديد.

2- حافظ ابو نعيم اصفهانى در كتاب" ما نزل من القرآن فى على ع" از ابو سعيد خدرى (صحابى معروف) نقل كرده كه پيامبر ص در غدير خم، على ع را به عنوان ولايت به مردم معرفى كرد و مردم متفرق نشده بودند تا اينكه آيه‏ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ‏ ... نازل شد، در اين موقع پيامبر ص فرمود:
اللَّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و بالولاية لعلى ع من بعدى، ثم قال من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله‏
:" اللَّه اكبر بر تكميل دين و اتمام نعمت پروردگار و خشنودى خداوند از رسالت من و ولايت على ع بعد از من، سپس فرمود: هر كس من مولاى اويم على ع مولاى او است، خداوندا! آن كس كه او را دوست بدارد دوست بدار، و آن كس كه او را دشمن دارد، دشمن بدار، هر كس او را يارى كند يارى كن و هر كس دست از ياريش بر دارد دست از او بردار.

3- خطيب بغدادى در تاريخ خود از ابو هريره از پيامبر ص چنين نقل كرده كه بعد از جريان غدير خم و پيمان ولايت على ع و گفتار عمر

تفسير نمونه، ج‏4، ص 267

بن خطاب.
بخ بخ يا بن ابى طالب اصبحت مولاى و مولا كل مسلم.
آيه‏ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏ نازل گرديد «1».

در كتاب نفيس الغدير علاوه بر روايات سه‏گانه فوق سيزده روايت ديگر نيز در اين زمينه نقل شده است.
در كتاب" احقاق الحق" از جلد دوم تفسير" ابن كثير" صفحه 14 و از" مقتل خوارزمى" صفحه 47 نزول اين آيه را در باره داستان غدير از پيغمبر اكرم ص نقل كرده است.

در تفسير برهان و نور الثقلين نيز ده روايت از طرق مختلف نقل شده كه اين آيه در باره على ع يا روز غدير خم نازل گرديده، كه نقل همه آنها نيازمند به رساله جداگانه است‏ «2».

مرحوم علامه سيد شرف الدين در كتاب المراجعات چنين مى‏ گويد:
" كه نزول اين آيه را در روز غدير در روايات صحيحى كه از امام باقر ع و امام صادق ع نقل شده ذكر گرديده و اهل سنت، شش حديث با اسناد مختلف از پيامبر ص در اين زمينه نقل كرده‏اند كه صراحت در نزول آيه در اين جريان دارد" «3».

از آنچه در بالا گفتيم روشن مى ‏شود كه: اخبارى كه نزول آيه فوق را در جريان غدير بيان كرده در رديف خبر واحد نيست كه بتوان با تضعيف بعضى‏
______________________________
(1) اين سه روايت را مرحوم علامه امينى با تمام مشخصات در جلد اول الغدير صفحه 230 و 231 و 232 نقل كرده است و در كتاب احقاق الحق جلد ششم صفحه 353 نزول آيه فوق در باره جريان غدير به دو طريق از ابو هريره نقل شده است و از ابو سعيد خدرى نيز به چندين طريق آمده است.
(2) به جلد اول تفسير برهان و جلد اول تفسير نور الثقلين ذيل آيه فوق مراجعه شود.
(3) المراجعات ط چهارم صفحه 38.

تفسير نمونه، ج‏4، ص 268

اسناد آن، آنها را ناديده گرفت بلكه اخبارى است كه اگر متواتر نباشد لا اقل مستفيض است، و در منابع معروف اسلامى نقل شده، اگر چه بعضى از دانشمندان متعصب اهل تسنن، مانند" آلوسى در تفسير روح المعانى" تنها با تضعيف سند يكى از اين اخبار كوشيده‏اند بقيه را به دست فراموشى بسپارند و چون روايت را بر خلاف مذاق خويش ديده ‏اند مجعول و نادرست قلمداد كنند، و يا مانند نويسنده تفسير" المنار" با تفسير ساده‏ اى از آيه گذشته، بدون اينكه كمترين اشاره ‏اى به اين روايات كند، شايد خود را در به ن‏بست ديده كه اگر بخواهد روايات را ذكر كرده و تضعيف كند بر خلاف انصاف است و اگر بخواهد قبول كند بر خلاف مذاق او است!

نكته جالبى كه بايد در اينجا به آن توجه كرد اين است كه قرآن در سوره نور آيه 55 چنين مى‏ گويد:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً ..

" خداوند به آنهايى كه از شما ايمان آوردند و عمل صالح انجام داده ‏اند وعده داده است كه آنها را خليفه در روى زمين قرار دهد همانطور كه پيشينيان آنان را چنين كرد، و نيز وعده داده آئينى را كه براى آن پسنديده است مستقر و مستحكم گرداند و بعد از ترس به آنها آرامش بخشد".

در اين آيه خداوند مى ‏فرمايد: آئينى را كه براى آنها" پسنديده" در روى زمين مستقر مى‏ سازد، با توجه به اينكه سوره نور قبل از سوره مائده نازل شده است و با توجه به جمله" رَضِيتُ" لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً كه در آيه مورد بحث، در باره ولايت على ع نازل شده، چنين نتيجه مى ‏گيريم كه اسلام در صورتى در روى زمين مستحكم و ريشه ‏دار خواهد شد كه با" ولايت" توام باشد، زيرا اين همان اسلامى است كه خدا" پسنديده" و وعده استقرار و

تفسير نمونه، ج‏4، ص 269

استحكامش را داده است، و به عبارت روشنتر اسلام در صورتى عالمگير مى‏شود كه از مساله ولايت اهل بيت جدا نگردد.

مطلب ديگرى كه از ضميمه كردن" آيه سوره نور" با" آيه مورد بحث" استفاده مى‏ شود اين است كه در آيه سوره نور سه وعده به افراد با ايمان داده شده است نخست خلافت در روى زمين، و ديگر امنيت و آرامش براى پرستش پروردگار، و سوم استقرار آئينى كه مورد رضايت خدا است.

اين سه وعده در روز غدير خم با نزول آيه" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏ ..." جامه عمل بخود پوشيد زيرا نمونه كامل فرد با ايمان و عمل صالح، يعنى على ع به جانشينى پيامبر ص نصب شد و به مضمون جمله‏ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ‏ مسلمانان در آرامش و امنيت نسبى قرار گرفتند و نيز به مضمون‏ وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً آئين مورد رضايت پروردگار در ميان مسلمانان استقرار يافت.

البته اين تفسير منافات با رواياتى كه مى‏گويد آيه سوره نور در شان مهدى ع نازل شده ندارد زيرا آمنوا منكم ... داراى معنى وسيعى است كه يك نمونه آن در روز غدير خم انجام يافت و سپس در يك مقياس وسيعتر و عمومى‏تر در زمان قيام مهدى ع انجام خواهد يافت (بنا بر اين كلمه الارض در آيه به معنى همه كره زمين نيست بلكه معنى وسيعى دارد كه هم ممكن است بر تمام كرده زمين گفته شود، و هم به قسمتى از آن، چنان كه از موارد استعمال آن در قرآن نيز استفاده مى‏ شود كه گاهى بر قسمتى از زمين اطلاق شده و گاهى بر تمام زمين) (دقت كنيد).

يك سؤال لازم‏

تنها سؤالى كه در مورد آيه باقى مى‏ماند اين است كه اولا طبق اسناد

تفسير نمونه، ج‏4، ص 270

فوق و اسنادى كه در ذيل آيه‏ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ‏ خواهد آمد هر دو مربوط به جريان" غدير" است، پس چرا در قرآن ميان آن دو فاصله افتاده؟! يكى آيه 3 سوره مائده و ديگرى آيه 67 همين سوره است.
ثانيا اين قسمت از آيه كه مربوط به جريان غدير است ضميمه به مطالبى شده كه در باره گوشتهاى حلال و حرام است و در ميان اين دو تناسب چندانى به نظر نمى‏ رسد «1».

در پاسخ بايد گفت:
اولا مى ‏دانيم آيات قرآن، و همچنين سوره‏ هاى آن، بر طبق تاريخ نزول جمع‏ آورى نشده است بلكه بسيارى از سوره‏ هايى كه در مدينه نازل شده مشتمل بر آياتى است كه در مكه نازل گرديده و بعكس آيات مدنى را در لا به لاى سوره ‏هاى مكى مشاهده مى‏ كنيم.

با توجه به اين حقيقت جدا شدن اين دو آيه از يكديگر در قرآن جاى تعجب نخواهد بود (البته طرز قرار گرفتن آيات هر سوره تنها به فرمان پيامبر ص بوده است) آرى، اگر آيات بر طبق تاريخ نزول جمع‏ آورى شده بود جاى اين ايراد بود.

ثانيا ممكن است قرار دادن آيه مربوط به" غدير" در لابلاى احكام مربوط به غذاهاى حلال و حرام براى محافظت از تحريف و حذف و تغيير بوده باشد، زيرا بسيار مى ‏شود كه براى محفوظ ماندن يك شى‏ء نفيس آن را با مطالب ساده ‏اى مى‏ آميزند تا كمتر جلب توجه كند (دقت كنيد).

حوادثى كه در آخرين ساعات عمر پيامبر ص واقع شد، و مخالفت صريحى كه از طرف بعضى افراد براى نوشتن وصيت نامه از طرف پيامبر ص‏
______________________________
(1) اين ايراد در تفسير المنار به طور اشاره در طى بحثهاى مربوط به اين آيه ذكر شده است (ج 6 صفحه 466.)

تفسير نمونه، ج‏4، ص 271

به عمل آمد تا آنجا كه حتى پيامبر ص را (العياذ باللَّه) متهم به هذيان و بيمارى! و گفتن سخنان ناموزون كردند، و شرح آن در كتب معروف اسلامى اعم از كتب اهل تسنن و شيعه نقل شده‏ «1» شاهد گويايى است بر اينكه بعضى از افراد حساسيت خاصى در مساله خلافت و جانشينى پيامبر ص داشتند و براى انكار آن حد و مرزى قائل نبودند!.

آيا چنين شرائطى ايجاب نمى‏ كرد كه براى حفظ اسناد مربوط به خلافت و رساندن آن به دست آيندگان چنين پيش ‏بينى ‏هايى بشود و با مطالب ساده ‏اى آميخته گردد كه كمتر جلب توجه مخالفان سر سخت را كند؟!.

از اين گذشته- همانطور كه دانستيم- اسناد مربوط به نزول آيه" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ‏" در باره" غدير" و مساله جانشينى پيامبر ص تنها در كتب شيعه نقل نشده است كه چنين ايرادى متوجه شيعه شود، بلكه در بسيارى از كتب اهل تسنن نيز آمده است، و به طرق متعددى اين حديث از سه نفر از صحابه معروف نقل شده است.
در پايان آيه بار ديگر به مسائل مربوط به گوشتهاى حرام بر گشته، و حكم صورت اضطرار را بيان مى‏ كند و مى‏ گويد:" كسانى كه به هنگام گرسنگى ناگزير از خوردن گوشتهاى حرام شوند در حالى كه تمايل به گناه نداشته باشند خوردن آن براى آنها حلال است، زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است و به هنگام ضرورت بندگان خود را به مشقت نمى‏افكند و آنها را كيفر نمی دهد .

(1) اين حديث در كتاب صحيح بخارى كه از معروفترين كتب اهل تسنن است در چند مورد نقل شده است از جمله" كتاب المرضى" جزء 4-" كتاب العلم" جزء اول صفحه 22 و در باب جوائز وفد از كتاب جهاد صفحه 118 جزء 2- و در كتاب صحيح مسلم در جزء 2 صفحه 14 در آخر وصايا و همچنين در كتب ديگر طبق نقل مرحوم شرف الدين در كتاب المراجعات تحت عنوان رزية يوم الخميس آمده است.